همین جوری

آخرین مطالب
  • ۹۶/۱۰/۰۷
    .
  • ۹۵/۱۲/۲۹
    +

۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

الیاس

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۲۱:۵۷

«آذرماه سال پیش از پاسگاه زنگ زدند تا برای شناسایی جسد الیاس بروم پزشکی قانونی. شماره‌ام را مادر الیاس به آن‌ها داده بود. گفته بود خودش تحمل دیدن جسد را ندارد. افسر نگهبان گفت الیاس چاقو را از آبدارخانه‌ی پاسگاه برداشته و بعد رفته است توی دست‌شویی و رگِ مچ چپش را با آن بریده است. با رضا رفته بود پاسگاه تا از بازجویی مردی که دو بچه‌اش را کشته بود فیلم بگیرد. طرف، بچه‌هایش را به بهانه‌ی سینما برده بود کنار رودخانه و آن‌ها را انداخته بود توی آب. توی بازجویی گفته بود قبل از این که بچه‌ها را بیندازد توی رودخانه، جیب‌هایشان را پُر از سنگ کرده تا سنگین بشوند و زودتر بروند تهِ آب. بازجوی پاسگاه می‌گفت وقتی قاتل این حرف را زده الیاس از اتاق بازجویی رفته است بیرون. می‌گفت وقتی رضا جسد الیاس را توی دست‌شویی دیده اول چند دقیقه بهت‌زده به آن خیره شده و بعد شروع کرده‌است به هذیان گفتن. گفت رضا آن‌قدر هذیان گفته که مجبور شده‌اند او را ببرند درمانگاه.»

-مصطفی مستور. سه گزارش کوتاه درباره‌ی نوید و نگار


وقتی که دیروز پریروز، این خبرهای بد رو دیدم یاد الیاس افتادم. یعنی بهتر بگم، اول دلم خواست رگم رو بزنم که بعد یاد الیاس افتادم. 

  • ۱ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۵۷
  • سیدمحسن

؟

يكشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۵، ۲۱:۰۵

شما پیوندهای روزانه رو نگاه می‌اندازین هیچ وقت؟



اونا که جواب دادین، مرسی که جواب دادین :)
  • ۵ نظر
  • ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۰۵
  • سیدمحسن

قاعده طلایی

سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۲۳:۱۱

آدم باید یه لیست داشته باشه، نه دو تا لیست داشته باشه. که همانا این دو برای راهنمایی‌اش در حسن خلق کافی‌ست.

یکی رفتارهایی که از اطرافیانش انتظار داشته و اونا با انجام ندانش ناراحتش کردن

دیگری کارهایی که انتظار نداشته و اونا با انجامش خوشحالش کردن

  • ۰ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۱۱
  • سیدمحسن

فرهیخته (؟)

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۲۲:۳۲
یک ترندی هست که کتاب‌خون‌ها رو ستایش می‌کنن که «به به چه آدم‌های فرهیخته‌ای»
از طرف دیگه ترندی هست که ملت رو بخاطر اتلاف وقتشون با خوندن مزخرفات سطحی در تلگرام و امثالهام سرزنش می‌کنن. بعضا هم همین برنامه‌ها مقصر کاهش سرانه مطالعه کتاب معرفی می‌شن. البته این مسئله زیادی دیگه اغراق می‌شه، نه این که اینا موثر نبودند ولی حالا انگار همه ملت گوشی بدست قبلش کتاب بدست بودن.

حالا در نظر بگیریم دو نفر می‌خوان برای تفریح مطالعه کنند، نفر اول می‌ره یه کتاب داستانی بر می‌داره، نفر دوم یه کانال تلگرام رو می‌خونه. من که هر چی فکر می‌کنم، نمی‌تونم برتری روشنی برای اولی نسبت به دومی قائل بشم. هرچند من خودم مصداق نفر اول هستم ولی خب دلیل انتخابم اینه که همراهی نسبتا طولانی مدت با یه سری شخصیت‌ها و طرز فکر و فرهنگشون برام لذت‌بخش‌تره تا خندیدن به جوک‌های سه خطی؛ نه این که همراهی با اون داستان من رو «فرهیخته»تر می‌کنه.

پی‌نوشت: البته این نرم‌افزارهای پیام رسان و اجتماعی یک مسئله جانبی دارن، و اون این که فرد استفاده کننده مدام می‌خواد اون جا رو چک کنه که چیز جدید اومده یا نه. ظاهر بررسی‌های علمی‌ای وجود داره که این رفتار در طولانی مدت به مغز آسیب می‌رسونه.



بعدتر نوشت: خب ظاهرا حرف من درست نیست؛ کامنتی که لطف کردن و گذاشتن رو نگاه کنید. 
  • ۱ نظر
  • ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۳۲
  • سیدمحسن

دل‌خوشی‌های کوچک

دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۶:۵۱

 نگاهم را بین مردم می‌چرخانم. از شلوغی کلافه‌‌ام. نمی‌دانم چگونه در پارکی این‌قدر شلوغ می‌شود تفریح کرد و لذت برد. دوستم -پزشک است- یکبار گفت «شاید آگورافوبیا داری»
پرسیدم « چی چیو فوبیا؟»
-«ترس از جاهای شلوغ»

نگاهم را بین مردم می‌چرخانم. هر طرف یک عده -با دسته یا بی‌دسته- سلفی می‌گیرند.  گله به گله روی کفپوش سیمانی پارک پهن شده.  چند اسکوتر می‌آیند و مدام بوق می‌زنند تا بهشان راه بدهند. پسر بچه‌ای دنبال اسکوترها می‌دوند.

به همه‌شان حسودی می‌کنم. حسودی می‌کنم چون میلی به هیچ کدام از کارهایی که می‌کنند ندارند. چون  مشغولیت‌هایشان جذبم نمی‌کند. با خودم می‌گویم خوشبختی در فراوانی و سادگی چیزهایی که خوشحالمان می‌کند هم هست. گوشی را از جیبم در میاورم و یادداشتی درست می‌کنم اسمش را می‌گذارم «دل‌خوشی‌های کوچک»- باید کشفشان کنم.

  • ۰ نظر
  • ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۵۱
  • سیدمحسن

اینجا که هستیم -۲

دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰
شبیه وقتی که شکنجه‌گر با دستمال مرطوب، محل اتصال سیم‌های برق را آماده می‌کند؛ شاید روزهای خوب می‌آیند که خاطره‌شان عذاب دهد. 
  • ۱ نظر
  • ۰۲ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۰۰
  • سیدمحسن