همین جوری

آخرین مطالب
  • ۹۶/۱۰/۰۷
    .
  • ۹۵/۱۲/۲۹
    +

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

دست‌ها

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۲۳:۲۷

 عجیب نیست فال‌گیرها از روی دست شخصیت و اقبال می‌خوانند. دست‌ها انگار بیش از تمامی عضوها می‌توانند از زندگی صاحبشان حرف بزنند. از این که آباء و اجدادش چه کاره بودند که این دست این شکلی از آب در آمده بگیر تا این که صاحبش با آن چه کرده؟ از این که چه انگشترهایی در کدام انگشتهاست بگیر تا آثار جویدن کنار ناخن‌ها. از لکه‌های جوهر رویشان بگیر تا نحوه‌ی تکان خوردنشان. 

خلاصه دست‌ها حرف می‌زنند؛ بنظرم بد نیست سعی کنیم بهشان گوش کنیم.

  • ۱ نظر
  • ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۲۷
  • سیدمحسن

...

دوشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۴۲

میخواستم بعد از بیت بالا از مهدی رحیمی دیگر حرفی نزنم ولی دیدم که سکوت آنطور که باید عجزم از بیان آنچه در این بیت است نخواهد رساند.
راستش قاعدتا نباید این بیت اینقدر برایم عزیز می شد، نباید از میان همه شعر این را برای امشب انتخاب می کردم. قاعدتا یک نفر مثل من که گرفتار دقتهای خشک است وقتی فکر می کند که مثلا «نمی‌شود آدم در عذاب خدا باشد و لذت ببرد، آن هم لذت معنوی» اصلا نباید بتواند از این بیت لذت ببرد ولی انگار که در این بیت چیزی است ورای این کلمات. گویی حسی بسیار لطیفتر از آنکه به کلام درآید در بین این کلمه ها جریان دارد و این حس نفوذ می کند در عمیقترین نقطه قلب آدمی جایی خیلی عمیق‌تر از لایه‌ی منطق. شبیه ساحری که چند ماده پیش پا افتاده را به هم می آمیزد و چیزی میسازد با قدرتی ورای ماده؛ شاعر این بیت هم انگار چند کلمه دم دستی را کنار هم چیده و بعد وردی بهشان فوت کرده و این حس عجیب از میانشان شروع به جوشیدن کرده... 

  • ۱ نظر
  • ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۰۵:۴۲
  • سیدمحسن