همین جوری

آخرین مطالب
  • ۹۶/۱۰/۰۷
    .
  • ۹۵/۱۲/۲۹
    +
  • ۹۵/۱۱/۱۷
    -
  • ۹۵/۱۱/۰۲
    .

۵ مطلب با موضوع «از این‌ور اون‌ور» ثبت شده است

واقع‌بینی

پنجشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۵۸

شفیعی کدکنی میگه:

«گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم/ بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران» 

که خب اشاره داره به این بیت از سعدی:

«سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل/ بیرون نمی‌توان کرد الّا به روزگاران»

احتمال قریب به یقین، سعدی هنگام سرودن این بیت، به انتخاب بین «حتی» و «الا»‌ فکر کرده است و دست آخر «الا» را انتخاب کرده. 

نزدیکی بیشتر شعر سعدی به واقعیت، برای من خوش‌آیندتر است. 

  • ۱ نظر
  • ۱۳ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۵۸
  • سیدمحسن

روضه

دوشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ۱۷:۱۳

ای روضه‌خوان! تنها بگو نامش حسین است

دیگر چه حاجت خواندن از روی مقاتل؟!

از قربان ولیئی

  • سیدمحسن

ای که چون من هزارها داری

دوشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۲۰

وقتی محرم می‌آید تعجب می‌کنم.

تعجب می‌کنم که دوباره اجازه پیدا کرده‌ام که وارد خیمه‌اش شوم

سیاهی‌ها را لمس کنم و  بازدم گریه‌کن‌هایش را تنفس کنم. 

با خودم می‌گویم ای بسا منطقش این بود که بگویند برو. این‌قدر بهتر از تو اینجا هستند که به بودنت نیازی نیست.

 بعد شرمنده می‌شوم؛ شرمنده که لحظه‌ای از  لطف آن‌که «زهیر» را و «حر» را پناه داده، تعجب کرده‌ام ...


(عنوان مصرعی از جواد پرچمی)

  • سیدمحسن

از این ور اون ور-۲

يكشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۲، ۱۹:۴۱


 ❞بدترین دروغ اینه که به یه نفر - فقط به خاطر اینکه الان روبه‌روت نشسته - بگی «تو با استعدادی، تو می‌تونی آدم بزرگی بشی!» 

آخه این حرفت باعث می‌شه اون به تلاشش ادامه بده؛ و این برای اونایی که واقعا استعداد ندارن، بدترین راه تلف‌کردن زندگیه.

اما مردم از این دروغ‌ها زیاد می‌گن، مخصوصا دوست‌ها و فامیل‌ها ❝

  چارلز بوکوفسکی 


  • سیدمحسن

از این‌ور اون‌ور -۱

يكشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۲، ۲۱:۲۴

در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز می‌کنیم، تجربه و عقلمان به ما می‌گویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زنده‌ایم‌‌ همان اندازه بی‌اعتنا می‌شویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را می‌شنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمی‌شویم، خطش را می‌خوانیم و دیگر نمی‌لرزیم، در خیابان راه‌مان را کج نمی‌کنیم تا او را ببینیم، به او بر می‌خوریم و دست و پا گم نمی‌کنیم، به او دست می‌یابیم و از خود بی‌خود نمی‌شویم. آنگاه این آگاهی بی‌تردیدِ آینده، برغم این حس بی‌اساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه می‌اندازد


خوشی‌ها و روز‌ها / مارسل پروست / مهدی سحابی





  • ۱ نظر
  • ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۲۱:۲۴
  • سیدمحسن